|
بار دیگر سینمایی که دوست می داشتم
|
|
|
بالاخره پنج روز جام جهان نما، معناگرایی، مسابقه آسیا و... به پایان رسید و نوبت به سینما رفتن، به شروع جشنواره ای که می خواهیم شد. شب شانزدهم مثل شبهای اول مهر، کوله جشنواره ام را بستم: ماهنامه فیلم ویژه جشنواره، دفترچه ای برای نوشتن روزانه های جشنواره، بلیط ها و کتاب امشب در سینما ستاره (پرویز دوایی). سینما آفریقا - ۱۶ بهمن - سانس ۱۶:۰۰ زمانی برای دوست داشتن صبح با همپای جشنواره ام برنامه این هفت روز را که بر روی سایت جشنواره قرار گرفته بود در مدرسه چک کردیم و... از خیل فیلمهای بد خبری نیست، چند تایی هم باشد که ما مردان جشنواره رو عادت داریم. هنوز به زمانبندی و ساعت های جشنواره عادت نکرده ام، ساعت سه می رسم خانه و کوله جشنواره را برمی دارم و حاضر می شویم؛ من و مامان. زنگ می زنیم به آژانس، ماشین بدون طرح می فرستد! زیر پل سیدخندان از ماشینش پیاده می شویم و تاکسی می گیریم. مسافرانش را که پیاده می کند دیگر دیر شده. دربست می خواهیم. می گوید: جشنواره است؟ ما را می رساند، هنوز تیتراژ است. جشنواره ای می رساندمان. زمانی برای دوست داشتن (ابراهیم فروزش، که من همیشه می خواستم و می خواهم که خمره اش را ببینم و این بهانه ایست که بگویم اگر می دانید از کجا می شود گیر آورد خبر دهید) همان قدر خوب و دوست داشتنی است که نامش، یک فیلم مرتب که هیچ گونه آزارت نمی دهد. فیلم را دوست دارم و قطره اشکی که در میانه فیلم از چشمم روانه می شود را بیشتر. مکث کوتاهم دم صندوق های رای، اکثریت کارت ها در شکاف خوب پایین افتادند... سینما استقلال - ۱۶ بهمن - سانس ۲۱:۳۰ حیران اولین برف سرد زمستان تهران به مناسبت جشنواره فیلم فجر(برای اینکه برنامه هایمان خشک و تمیز نماند) شروع به باریدن کرده بود که از خانه زدیم بیرون. اولین بار بود که شب برفی مامانم تا مرکز شهر رانندگی می کرد، با سرعت ۵۰ کیلومتر بر ساعت می رفتیم و درباره اینکه آیا کسی جز ما هم در این وقت می آید سینما حرف می زدیم! رو به روی در خروجی سینما پارک کردیم و وارد شدیم. جای نشستن نبود، سالن و بالکن پر بود و با آمدن نام و یاد سبز او صدای دستی طنین انداز شد... و او، او و آن چهره خسته، او و آن صدای سبز لرزانش، او و... بی شک او مهم ترین دلیل دیدن حیران (شالیزه عارف پور)است. می خواستیم آخرین حضور سبزش را ببینیم. سینما آفریقا - ۱۷ بهمن - سانس ۱۸:۰۰ امشب شب مهتابه منتظر همپای جشنواره ام دم در سینما ایستاده بودم، اطراف سینما شلوغ بود و بازار رد و بدل بلیط ها گرم. کسی از میزاک (حسینعلی لیالستانی) سانس پیش می گفت که قید دیدنش را زده بودم و از شنیده ها و نوشته ها هم بر می آمد که کار درستی کرده ام. از آن صف های طویل جشنواره ای که در راه آمدن جلوی سینما آزادی، لابد برای بیست، بسته شده بود خبری نیود اما سالن یک صندلی خالی هم نداشت برای فیلمی که بی شک نه در جشنواره و نه در گیشه قرار نیست موفقیتی به دست آورد. خدا را شکر که فیلم را نگذاشته بودند در بخش معناگرا! سینما استقلال - ۱۷ بهمن - سانس ۲۱:۳۰ هر شب تنهایی در یک روز دو فیلم با یک موضوع؛ یکیشان از بهترین های زندگیم و دیگری... هر شب تنهایی (رسول صدرعاملی) تا به اینجا از بهترین ها بوده و افسوس که در بخش مسابقه نیست. فیلمنامه با دیالوگ های کوتاه و نگاهها... همه چیز فیلم را دوست دارم و فکر می کنم اگر در انتهایش عطیه این بار در ایستگاه تهران محسن را بیدار می کرد بهتر بود. تا شب به روایت و ساختار فکر می کردم که چگونه می تواند از یک داستان واحد دو فیلم با این حد تفاوت بسازد. ممنون آقای صدرعاملی. واقعا ممنون.
سینما آفریقا - ۱۸ بهمن - سانس ۱۶:۰۰ شبانه روز به دلیل کارگاه علوم مدرسه سهم من و همپای جشنواره ام از امروز تنها فیلم شبانه روز (کیوان علیمحمدی - امید بنکدار) است، در جشنواره سه سال پیش کار اولشان، شبانه را دیده بودم و با وجود صدای بد و حرکت های آزاردهنده دوربین باز هم امیدوار بودم که با کاری جدید رو به رویم. شبانه روز قطعه فیلمهای کوتاهی است و از شبانه خوش ساخت تر است؛ فیلم به طرز جالبی زیبا است، دکورها، گریم ها، دیالوگ ها. کارت ها را شاید با کمی تخفیف و به خاطر لذتی که هنگام تماشای فیلم برده بودیم در شکاف خوب انداختیم و برگشتیم مدرسه. شب دلتنگ سالن شلوغ استقلال شدم. چه زود عادت می کنیم... سینما آفریقا - ۱۹ بهمن - سانس ۱۸:۰۰ عیار ۱۴ تمام دیشب را تا صبح بیدار مانده ایم و از صبح هم که افتتاحیه کارگاه و بازدیدکنندگان و توضیح و... وقتی می رسم خانه هیچ رمقی ندارم. حوالی ساعت ۵ بیدارم می کنند، دیر است، آژانس می گیریم، ماشین با پلاک فرد می فرستد، دیگری نیم ساعتی بیشتر به سانس نمانده که راهی می شویم. برف است و باران و ترافیک. ۵ دقیقه به سانس مانده و ما تازه حوالی میدان آرژانتینیم... دیر می رسیم، ۱۸:۳۰ است. بلیط را میگیرم و می دوم داخل سالن، صدایی پشت سرم می گوید پایین پر است، پله ها را می دوم، دوتا یکی. سالن بالا هم پر است؛ دیر رسیده ام.نمی گذارند همانجا بنشینم و فیلمم را ببینم. راهنماییم می کنند به سمت صندلی های خالی انتهای بالکن. صدای کامبیز دیرباز "من مدتی اینجا نبودم، شهر خیلی عوض شده. یه طلافروشی بود، دیگه نیس؟" مامانم می گوید: بوی گاز میاد... دوباره پله های میان صندلی را برگشتیم پایین. من روی اولین پله نشستم و مسئولین سینما هم تمام درب های ورودی و خروجی را باز گذاشتند و دوباره برایمان صندلی پیدا کردند. عیار ۱۴ (پرویز شهبازی)؛ این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا؛ به پای نفس عمیق شاید نرسد اما افسوس که کارت رای گیری هم بهم نرسید تا مدیون نباشم و در خوب بیندازمش. خوب است... خوب. سینما استقلال - ۱۹ بهمن - سانس ۲۱:۳۰ پستچی سه بار در نمی زند وای! می توانم بنویسم که پستچی سه بار در نمی زند (حسن فتحی) حسابی میان فیلمهای جشنواره تا به اینجا به من چسبید؛ یکی از آن فیلمهایی که با علامت pg-13 (که برای اولین بار است در جشنواره به کار می رود) مشخص شده بود توانست برای مدت طولانی میخکوبمان کند و تصویری جدید از سینمای ایران را نمایش دهد. گریم های متفاوت، بازی های نامتعارف و محدودیت صحنه هیچ کدام به اثر ضربه نزده و تنها اشکالش پایانش هست که به گفته کارگردان به نفع تماشاگر عام تمام شده. باز هم کارت در شکاف خوب. چه جشنواره خوبی:)
سینما آفریقا - ۲۰ بهمن - سانس ۱۶:۰۰ زادبوم باز هم سینما آفریقا، نشستن روی صندلی ها، تبلیغ ها و آنونس های جشنواره و سپس زادبوم (ابوالحسن داوودی). شاید روزانه هایم دارد تکراری می شود اما این جشنواره و فیلمهایش نه، هرگز! در نوشتن مرتب می نویسم این فیلم را دیدم و خوب بود اما هر دفعه این خوب فرق دارد و متفاوت از قبلی است. زادبوم هم که فیلمنامه اش و خودش عالیست. چقدر وقت بود عظمت بازی استاد انتظامی را ندیده بودم، آخرین بار استاد را در کنسرت شهرام ناظری زیارت کردم. دیگر از خوب بودن فیلم نباید بنویسم که این خوب معنا می خواهد و معنایش در فیلم است. سینما آفریقا - ۲۰ بهمن - سانس ۱۸:۰۰ ۷:۰۵ فکر کنم انقدر نوشتم خوبه خوبه که چشم خورد! بعد از دیدن این فیلم تنها یک سری سوال برایم مانده بود... مثل دلیل حضور بازیگران ایرانی یا... مهم نیست! آدم که با یک فیلم غر غر نمی کند:) تازه خیالم راحت شد که اینجا کماکان بیست و هفتمین جشنواره بین المللی فیلم فجر است. سینما آفریقا - ۲۱ بهمن - سانس ۱۶:۰۰ بی پولی بعد از بوتیک و سالها صبر بالاخره بی پولی (حمید نعمت الله) به جشنواره پر افتخار امسال رسید. یادتان هست که بوتیک را در بخش مسابقه راه ندادند...؟ بی پولی هم خوب است دیگر... خوب (حتی اگر دلمان شاهکار می خواست) اصلا اینکه بی پولی را در ژانر کمدی و با طنزهایی مناسب موقعیت فیلم ساخته اند خوب است، که اگر تلخ می بود خسته مان می کرد. هنگام دیدنش به من که خوش گذشت... شما چی؟
سینما آفریقا - ۲۱ بهمن - سانس ۱۸:۰۰ صندلی خالی "سینما سینماست! سینما سینما نیست، اسب است! اسب حیوان نجیبی است اما تا کی و کجا تاب افسار کشیدنسواران ناشی را می آورد و خود را به همراه سواران نابلدش به ته دره نمی اندازد، نمی دانم. می دانم ایمان دارید که نجابت یاد گرفتنی نیست؛ پس لااقل شما به احترام اسب های بی گناه این سواران، موبایل های تان را خاموش کنید... هی! بدو حیوون! مسابقه شروع شده! " خسته بودم اما نمی شد از کاری که همه می گفتند نو و متفاوت است و کارگردانش این یادداشت را برای فیلم می دهد گذشت... صندلی خالی (سامان استرکی) یک اپیزود اولش فوق العاده و بقیه کمی طولانی تر اما حاکی از ذهنی نو و خلاق بودند. راستی در نهایت چه کسی روی صندلی خالی نشسته و به این فیلم کات می دهد؟ سینما استقلال - ۲۱ بهمن - سانس ۲۱:۳۰ بیست از ساعت ۲۰ تا شروع این سانس نه وقت خانه رفتن بود و نه می شد معطل ماند؛ رفتیم خانه یکی از آشنایان که اتفاقآ من یکی-دو سال بود سر نزده بودم و خلاصه این جشنواره مایه خیر هم شد. بیست (عبدالرضا کاهانی) هم می رود در خیل فیلمهای خوب امسال و چه خوب که سال پیش همه فیلمها در دسته متوسط بودند و امسال همه در دسته خوب... اگر یک شاهکار هم در این میانه بیابیم که عالیست! پرویز پرستویی که چقدر وقت بود جایش در سینمایمان خالی بود و دلتنگش بودیم و حبیب رضایی که دو بازی متفاوت امسالش دیدنی است. علیرضا خمسه هم که بهترین بازیش را ارائه داد. چه روز خوب و پرباری. سینما آفریقا - ۲۲ بهمن - سانس ۱۶:۰۰ خروس جنگی اول می روم کارگاه علوم مدرسه، اعتصاب است و اعتراض، با همپای جشنواره از مدرسه می زنیم بیرون. قرار بود سایه وحشت (عماد اسدی) باشد که شد خروس جنگی (مسعود اطیابی) و این تنها تغییر جشنواره منظم امسال بود، یک تغییر ساده در بخش خارج مسابقه که برای من بهتر هم شد. یک طنز عطارانی دیدم. سینما آفریقا - ۲۲ بهمن - سانس ۱۸:۰۰ تردید تردید؛ بعد از ۱۸ سال دومین کار واروژ کریم مسیحی است. تردید کار عظیمی است. برای من که دیوانگی هملت را دوست داشتم، اینجا هم سیاوش هملت خوبی از کار درآمده، همین که آخر کار هم افلیا خودش را در دریاچه نینداخت مطمئن شدم جدا از اقتباس با یک اثر درست و فوق العاده رو به رویم. تردید جدا فیلم عالی است. همه چیزهای یک سینمای حرفه ای را دارد.
سینما استقلال - ۲۲ بهمن - سانس ۲۱:۳۰ وقتی همه خوابیم با پدرم می روم به دیدن آخرین فیلم این جشنواره. پلیس، مردم پشت در و... این سینما تک سانس درباره الی... نمایش داده و همه چیز در نتیجه پخش این فیلم یک ساعت به تاخیر افتاده. پیاده می رویم تا بوف، شام بخوریم. برمی گردیم، آخرین بلیطهای جشنواره را پاره می کنند و برای آخرین بار صندلی ۱۵ ردیف ۷ میزبان من است. آخرین دست زدن ها به افتخار نام بهرام بیضایی شنیده می شود. وقتی همه خوابیم بی شک فیلم بدی نیست اما لابد توقع ما بالا رفته، فیلم داخل فیلم را دوست دارم. ۰۰:۴۴ بامداد است که از سینما بیرون می آییم. هنوز صف های سانس بعد استقلال و آفریقا تا انتهای کوچه ها کشیده شده. جشنواره تمام شد. فردای جشنواره: صبح سه ساعتی دیر می رسم مدرسه، حرف از جشنواره است و سیمرغ ها. همه روزنامه ها تیترشان جشنواره است و سیمرغ. شب دلم تنگ می شود برای بار دیگر سینمایی که دوست می داشتیم... و داریم:)
+
تاريخ چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 19:44 نويسنده سینما آزادی
|
دیشب، فرهنگسرای هنر، جعبه موسیقی (فرزاد موتمن) را دیدم و وقتی رسیدم خانه فقط این پست را گذاشتم تا تاریخ به روز شدن وبلاگم هم زمان با دیدن فیلم باشد و من هر وقت، وقت کردم بیایم از جعبه موسیقی بنویسم. جعبه موسیقی در جشنواره رشد و جشنواره کودک و نوجوان موفقیت هایی کسب کرده و همین که یاد کسی بوده برای کودکان هم فیلم بسازد باید خوشحال باشیم (امیدوارم کسی هم یادش باشد که باید اکران هم بشود!) اگر بی خیال بزرگی شویم و در عالم کودکی یک نگاهی به فیلم بیندازیم کلی لذت می دهد فکر اینکه وقت مرگ، رامبد جوان با ماکسیمای طلایی بیاید دنباله مان و بعد از آماده شدن برویم اون دنیا:)
+
تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 21:35 نويسنده سینما آزادی
|
|
|