تبليغاتX
سینما آزادی - بر باد رفته
بار دیگر سینمایی که دوست می داشتم

هفت روز است، شاید هم بیشتر. نمی دانم. نمی توانم با دیدن فیلمها پر شوم از واژه ها و حرفها و بیایم اینجا... بیایم و بنویسم. حتی همین الآنش هم بی هیچ اندیشه ای برباد رفته (صدرا عبدالهی) را بهانه کرده ام و دارم دستم را روی این دگمه ها فشار می دهم. بی هدف. بیست و دوم خرداد، وقت انتخابات تمدید می شد از ۶ به ۸ از ۸ به ۱۰ و من می خواستم زودتر بگذرد که رفتم درباره الی دیدم. دوباره دیدم. بیرون که آمدم فکر می کردم مثل همیشه تمدید شده تا ۱۲. نشستم پشت کامپیوتر تا درباره الی بنویسم. ساعت ۱۲ بود حدودا... نتایج اعلام شده بود...

این روزها یزدم، می نشینم و فیلم می بینم و کتاب می خوانم و فکر می کنم. فکر می کنم... فکر می کنم عجب تابستانیست...

پی نوشت: فکر نکنم توقعی باشد که در این بی حوصلگی از دیدن احضارشدگان (آرش معیریان) و خواستگار محترم (داود موثقی) بنویسم.

+ تاريخ یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 16:40 نويسنده سینما آزادی |